معضل جدید، ناشناس‌های خودشیفته

تصور کنید از خانه بیرون می‌روید و در خیابان‌های تهران قدم می‌زنید، ناگهان چشم‌تان به بیلبوردی می‌افتد که چهره‌ای متفکرانه در آن زل زده است به افق‌های دوردست، گویی به عظمت اندیشه‌ی خودش خیره شده باشد! و آن پایین جمله‌ای طلایی: «او فقط یک نویسنده نیست!»

سید سهیل میر رضائی رودکی: تصور کنید از خانه بیرون می‌روید و در خیابان‌های تهران قدم می‌زنید، ناگهان چشم‌تان به بیلبوردی می‌افتد که چهره‌ای متفکرانه در آن زل زده است به افق‌های دوردست، گویی به عظمت اندیشه‌ی خودش خیره شده باشد! و آن پایین جمله‌ای طلایی: «او فقط یک نویسنده نیست!»

خب، اگر او فقط یک نویسنده نیست، پس چیست؟ فیلسوف؟ دکتر؟ نقاش؟ یا شاید تنها فردی که توانسته «فارغ‌التحصیل» را به شیوه‌ای انقلابی و نوین بنویسد: «فارق‌التحصیل»؟

این روزها تبلیغات عجیب کم نداریم، اما اینکه کسی تصمیم بگیرد با پول فراوان، خودش را نه فقط به عنوان نویسنده، بلکه به‌عنوان پدیده‌ای فراتر از نویسندگی معرفی کند، انصافاً نوبر است! حالا فکر کنید این شخصیت عزیز در تبلیغ کتابش از مردم می‌خواهد که به‌جای مطالعه‌ی هزار کتاب، فقط کتاب او را هزار بار بخوانند!

بیایید برای لحظه‌ای تصور کنیم که مردم این توصیه‌ی گران‌بها را جدی بگیرند. نتیجه چه می‌شود؟ یک ملت که فقط و فقط با یک کتاب زندگی می‌کند، تفکر می‌کند و استدلال می‌آورد، آن هم کتابی که نویسنده‌اش حتی زحمت چک کردن املای کلمات را هم به خودش نداده است.

از طرفی، این‌همه بیلبورد در سطح شهر برای تبلیغ یک نویسنده؟ مگر ما در عصرِ بازاریابی برای شخصیت‌های فرهیخته هستیم؟ تصور کنید نیچه در خیابان‌های برلین بیلبورد می‌زد با عنوان: «فقط فیلسوف نیستم!» یا مثلا هدایت در میدان فردوسی از بالای یک بنر مردم را دعوت می‌کرد که «بوف کور را هزار بار بخوانید!»

در نهایت، شاید ما مردم عادی هنوز متوجه عظمت این شخصیت نشده‌ایم. شاید امیرحسین مخبریان چیزی را می‌بیند که ما قادر به دیدنش نیستیم. ولی اگر قرار باشد هر کسی که کتابی نوشت، برای خودش در شهر بیلبورد بزند، پس دیگر باید منتظر باشیم که فردا صبح، راننده تاکسی سر کوچه‌مان هم بیلبورد بزند که: «او فقط یک راننده تاکسی نیست!»