پوتین ابزار بخیه اوکراین به روسیه را در دست دارد اما…

پس از دو دهه بازسازی و آزمایش نظامی، پوتین معتقد است که ابزار مورد نیاز برای بخیه زدن اوکراین به روسیه را در اختیار دارد.

پس از دو دهه بازسازی و آزمایش نظامی، پوتین معتقد است که ابزار مورد نیاز برای بخیه زدن اوکراین به روسیه را در اختیار دارد. او احتمالاً صداهای زیادی را نمی شنود که به او می گویند این یک حماقت استراتژیک است.

الیوت کوهن، نظریه پرداز و پروفسور مطالعات استراتژیک در دانشکده مطالعات بین­ المللی پیشرفته جان هاپکینز طی مقاله خود در نشریه آتلانتیک به بررسی مناقشه اوکراین و پیامدهای آن پرداخته است که در ادامه مشروح آن را می خوانید:

یک قاعده کلی در تئاتر وجود دارد که اگر کسی هفت تیری تهیه کند، باید تا انتهای فصل سوم از آن استفاده کند. ولادیمیر پوتین آپریل گذشته هفت تیر را در حالی روی میز گذاشت که نیروهایش را در مرز اوکراین مستقر کرد. حالا نیز از آن استفاده می کند.

در واقع، پوتین چندی پیش، در طول جنگ روسیه در گرجستان، در اوت ۲۰۰۸، شروع به ردیف کردن گلوله ها روی آن میز کرد. اشغال کریمه در فوریه و مارس ۲۰۱۴؛ و تحریک آن به جنگ داخلی (و مشارکت محسوس) در همان سال در منطقه دونباس اوکراین. با این حال، یک غرب بی توجه، عمدتاً ترجیح داد این نشانه ها را نادیده بگیرد.

زمانی که به عنوان مشاور وزارت امور خارجه خدمت می کردم، در سال ۲۰۰۸، درست قبل از پایان دولت جورج دبلیو بوش، وزیر امور خارجه وقت آمریکا یعنی کاندولیزا رایس را در دیدار با وزرای خارجه ناتو همراهی کردم. روسیه به طور اسمی برای حمایت از جدایی طلبان اوستیای جنوبی به گرجستان حمله کرده بود، اما اوضاع تثبیت شده بود. با این حال رایس کم و بیش به این گروه مضطرب هشدار داد: “سال آینده در پالو آلتو گلف بازی خواهم کرد. اما اگر این را جدی نگیرید، سال آینده اینجا خواهید نشست و درباره اوکراین صحبت خواهید کرد.” جدول زمانی او اشتباه بود، اما نسبت به وقوع آن آگاه بود.

این درگیری ناشی از سیاست غرب برای فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیست؛ سیاستمداران روسی این کار را کردند. موضوع بر سر گسترش ناتو نیست، که تقریباً دو دهه پیش متوقف شد.

این درگیری محصول یک قدرت امپریالیستی سرخورده است که با واقعیت جدایی ملی روبرو می شود. اوکراین اکنون دارای سه دهه حیات مستقل بر اساس زبان و فرهنگ متمایز است و هویتی مانند همه هویت های ملی دارد.

علاوه بر این، درگیری اساساً کار یک مرد است، ولادیمیر پوتین که پس از ۲۰ سال قدرت بی چون و چرا و سرکوب فزاینده می خواهد آخرین اثر خود را در تاریخ روسیه ثبت کند. این در مورد غم و اندوه غیرقابل تسکین یک عضو سابق کا.گ.ب در از دست دادن امپراتوری است.

پس از دو دهه بازسازی و آزمایش نظامی، پوتین معتقد است که ابزار مورد نیاز برای بخیه زدن اوکراین به روسیه را در اختیار دارد. او احتمالاً صداهای زیادی را نمی شنود که به او می گویند این یک حماقت استراتژیک است. به ویژه، بعید است او متوجه شود که او اوکراین را به غرب نزدیکتر کرده است و سربازانش به عنوان مهاجمان و شکارچیان در نظر گرفته می شوند، نه به عنوان آزادی بخش و متحد.

در کوتاه مدت روسیه می تواند، در صورت تمایل، تمام اوکراین را اشغال کند. تجمع مداوم در اطراف مرزهای اوکراین و آمادگی برای تهاجم از طریق خرابکاری، حملات سایبری و جنگ سیاسی، در حال حاضر روس ها را در موقعیت قوی تری قرار داده است. اما موقعیت پوتین آن چیزی نیست که او یا بدبینان غربی معتقدند.

ارتش روسیه با ارتش سرخ عظیم جنگ سرد بسیار متفاوت است. این بخش کوچکی از آن است (۹۰۰هزار پرسنل فعال که شاید ۳۷۵هزار نفر از آنها در ارتش و نیروهای هوابرد به همراه چند صد هزار نیروی شبه نظامی و یک نیروی عملیات ویژه بزرگ باشند). این سازمان به داوطلبان (kontraktniki) (سربازان قراردادی)متکی است، اگرچه خدمت اجباری را نیز حفظ می کند. این کشور از جنگجویان آزاد (جنگجویانی که در ازای دریافت پول می جنگند) و به ویژه گروه واگنر که با همکاری نزدیک با نیروهای ویژه روسیه عمل می کند، استفاده گسترده ای دارد. روسیه همچنین از نظر فناوری در بسیاری از زمینه ها، پیشرفته است. و دارای قابلیت های قوی برای حملات سایبری و جنگ اطلاعاتی است. اما نقاط ضعفی هم دارد.

ارتش روسیه حول گروه‌های تاکتیکی گردان ساخته شده است که دارای قدرت آتش دوربرد زیاد و پیاده نظام نسبتاً کمی هستند. همانطور که در طی آخرین دور نبرد در سال ۲۰۱۴ آشکار شد، آن‌ها نسبت به واحدهای دشمن که می‌توانند به سرعت وارد شوند و مانور دهند، آسیب‌پذیر هستند. چیزی که ویتنامی ها در جنگ خود علیه ایالات متحده آن را «آویزان شدن به کمربند دشمن» می نامیدند. (به معنای نزدیک شدن به دشمن). این واحدها در شهرها خوب عمل نخواهند کرد، مگر اینکه آماده باشند همان رفتاری را که روسیه در سال های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ با گروزنی کرد و هزاران غیرنظامی را کشت و شهر را ویران کرد، با کی یف انجام دهند. اما اینجا اروپاست و برخلاف جنگ چچن، ویدئوها از این ویرانی و کشتار در همه جا پخش خواهد شد و اروپایی ها را از خود بیگانه می کند و حتی بسیاری از روس ها را دچار اضطراب می کند. در همین حال، همانطور که ایالات متحده در عراق و افغانستان کشف کرد، مهم نیست که ارتش چقدر بزرگ، از نظر فنی پیشرفته و ماهر باشد، شورشیان با انگیزه هنوز هم می توانند به اندازه ده ها هزار نفر تلفات وارد کنند.

ارتش اوکراین بسیار بهتر از یک دهه قبل آموزش دیده و مجهزتر است. مهمتر از همه، آن، و داوطلبانی که به آن ملحق خواهند شد، انگیزه دارند. اتحاد جماهیر شوروی سالها طول کشید تا شورش در اوکراین را پس از جنگ جهانی دوم سرکوب کند، و روسیه برای انجام همین کار اکنون زمان بیشتری نیاز دارد. علاوه بر این، این یک عملیات بزرگتر از کمپین چچنی یا قبلی اوکراین است، عملیاتی که در آن مسائل پیش پا افتاده از جمله جایگزینی مجروحان، چرخش واحدها، پشتیبانی لجستیکی و تعمیر و نگهداری به مرور زمان سخت تر و ناگوارتر می شود. بعد از یک یا دو سال اشغال و جنگ چریکی، عظمت شکست استراتژیک روشن می‌شود.

روسیه از اواخر دهه ۱۹۸۰ روسیه جنگ جهانی دوم نیست. حدود ۱۰ هزار کشته جنگی در افغانستان نه تنها برای پایان دادن به مداخله در افغانستان، بلکه برای ایجاد شرایط به منظور فروپاشی رژیم شوروی نیز کافی بود. روسیه، با نرخ پایین زاد و ولد و تلاش برای آسایش طبقه متوسط، حال و هوای فداکاری قهرمانانه هزاران مرد جوان خود را ندارد، به ویژه اگر جنگ خونین اوکراین مجبور به اعزام سربازان وظیفه شود.

آسیب پذیری اصلی روسیه در حساسیت به تحریم های اقتصادی نیست. تحریم‌ها، بدون شک، صدمه وارد می کنند، اما برای زندگی روزمره کسانی که کشور را اداره می‌کنند، تفاوت چندانی به وجود نمی آورد. در واقع فقط یک چیز می تواند باعث شود روسیه تجدیدنظر کند و حتی برنامه فتح خود را کنار بگذارد: تابوت ها.

و اگر دوستان اوکراین به حمایت از اوکراینی‌هایی که می‌خواهند برای آزادی خود بجنگند ادامه دهند، بخش قابل توجهی از آنها به روسیه بازخواهند گشت.

به همین دلیل است که ایالات متحده و شرکای غربی آن باید به ایجاد شورشی کمک کنند که باعث پشیمانی شدید اشغالگران شود و سپس تلاش آنها برای سرکوب استقلال اوکراین را معکوس کند. این استراتژی مستلزم اعزام نیرو نیست، مگر برای محافظت از متحدان ناتو. این امر مستلزم تهیه سلاح، آموزش، و اطلاعات بدون وقفه است.

چنین تلاشی مستلزم خطرپذیری خواهد بود. اوکراین با چهار عضو ناتو – لهستان، اسلواکی، مجارستان و رومانی – هم مرز است که چنین کمک‌هایی باید از طریق آن‌ها جریان یابد، و روسیه مطمئناً این متحدان ضعیف‌تر غربی را تهدید می‌کند و حتی ممکن است به آنها حمله کند. روسیه فاقد منابع و ظرفیت لازم برای تهاجم موفقیت آمیز به آنها است و قبل از اقدامی که به تعهدات ماده ۵ ناتو برای دفاع متقابل استناد می کند، احساس تردید خواهد کرد. اما درست تا لبه آن پیش خواهد رفت.

این جنگ نسبت به مداخلات قبلی روسیه در کریمه و دونباس که توسط جمعیت عمدتا روسی زبان حمایت می شد، تهدیدی بسیار بزرگتر برای منافع غرب و به ویژه آمریکاست. این امر حاکمیت یک کشور بزرگ اروپایی در سرپیچی از توافقات قبلی، از جمله تفاهم نامه بوداپست در سال ۱۹۹۴ را از بین می برد. ممکن است شامل تهاجم به قلمرو ناتو نباشد، اما در صورت موفقیت آمیز بودن، نشان دهنده تخریب نهایی موضوع حل و فصل پس از جنگ سرد در اروپا خواهد بود و موقعیت آمریکا را در یکی از سه مرکز بزرگ بهره وری اقتصادی در جهان به طرز مهلکی تضعیف می کند.

عقب راندن کار سختی خواهد بود. دولت بایدن در ابتدا سیاست اروپایی خود را بر این اصل می گذاشت که نشان دهد آمریکای خوب بازگشته است. اصلی که به جای شعارهای تند «اول آمریکا»، با لحنی آرام‌بخش درباره مشارکت فراآتلانتیک صحبت می‌کند. با این حال، بایدن در بسیج ائتلاف و حفظ یک جبهه کم و بیش متحد واکنش شدید و مؤثری نشان داده است و باید در شرایط دشواری به این کار ادامه دهد.

دیگران در حال تماشا هستند. اگر پوتین موفق شود اوکراین را بدون هزینه ضمیمه کند، شی جین پینگ چین ممکن است شانسی برای الحاق تایوان به زور داشته باشد و ایران ممکن است آخرین گام را در خصوص سلاح‌های هسته‌ای بردارد. جهان در سال ۲۰۲۲ یک مکان به اندازه کافی تاریک است. قدرت و واداشتن روسیه به پرداخت بهای غیرقابل قبول و گزاف، راهی است که باید دنبال شود.

 

*منبع: نشریه آتلانتیک / مترجم: ابوالفضل خدائی